شمارهٔ ۱۸۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دیده تا بر هم زدم سامان باغ از دست رفت
ذوق مستی داشتم چون گل ایاغ از دست رفت
پای در دامان کشیدم شد گریبانگیر عشق
رفتم از دنبال دل کنج فراغ از دست رفت
رنگ مطلب ریختن خاکسترم بر باد داد
بویی از گلزار می جستم دماغ از دست رفت
تا سرآمد کوچه راه عمر پا ازکار ماند
بس که سودم کف به هم ز افسوس داغ از دست رفت
عزم کویش داشتم دانش به حیرانی کشید
کوچه راهی طی نکردیم و سراغ از دست رفت
زیر گردون بود ازمی بزم ما روشن حزین
در شبستانی به این ظلمت چراغ از دست رفت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş