شمارهٔ ۱۹۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
در دل چو به یاد رخ او نور فرو ریخت
چون طور بنای دل مهجور فروریخت
دردی رگ جان داشت چنان مجلسیان را
کاغشته به خون نغمه ز طنبور فرو ریخت
از یاد لب او نمک آرید که مرهم
خون گشت وز زخم دل ناسور فرو ریخت
هرشکوه که چون گریه به دل بی تو گره بود
سیلی شد و از دیده مهجور فرو ریخت
هر ابر که برخاست ز دریای سرشکم
باران تجلی شد و در طور فرو ریخت
سر در رهت آرایش دار است حزین را
لعلت به لبش باده منصور فرو ریخت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş