شمارهٔ ۲۰۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
زانرو که زد به بلبل پرشور پشت دست
تا حشر می گزد گل مغرور پشت دست
در کوی عشق پا به ادب بر زمین گذار
این بیشه شیر می خورد از مور پشت دست
دیشب به زور جام ادب سوز عاشقی
زد مستیم به ساغر منصور پشت دست
از فیض فقر می زند امروز مدتی ست
کشکول ما به کاسه فغفور پشت دست
چشم تو در بهشت ز مژگان پر غرور
مستانه می زند به صف حور پشت دست
طالع نگر که نیست به دست نگاه من
مستانه دیدنی ز تو مستور پشت دست
موسی کشد خجل ید بیضا در آستین
بیند ز شمع من اگر از دور پشت دست
یا رب به کیش کیست بت ما که می زند
بر مست پشت پا و به مخمور پشت دست
از پایداری مژه خون فشان حزین
زد قطره ام به قلزم پرشور پشت دست
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş