شمارهٔ ۲۵۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
هر زخم که از ناوک آن تازه نهال است
بر پیکر من شوختر از چشم غزال است
حالی شده سرمست مرا بس که تغافل
یک بار نپرسید ز حالم که چه حال است
هجرانگل حرمان حجاب نظر توست
گر دیده گشایی همه جا بزم وصال است
در دام خیالت شده ام شکل خیالی
یک ره به خیالت نرسد کاین چه خیال است
آیینه آن صنع بود ناقص وکامل
این قصه چرا طول دهم عرض کمال است
دردی کش میخانه ما شو که نیابی
در جام جم این باده که ما را به سفال است
پرواز حزین از پی آرام اسیری ست
بر معتکف دام و قفس بال وبال است
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş