شمارهٔ ۲۸۵
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
آسان نه به پیمانه سرشار شود سرخ
رخسار به خون خوردن بسیار شود سرخ
حرف حق منصور به من سبز شد امروز
وقت است ز خونم علم دار شود سرخ
گردون نکند چاره رخساره زردم
آن گونه به یک جرعه چه مقدار شود سرخ
مجنون من آراسته صحرای جنون را
از فیض گل آبله ام خار شود سرخ
بزمی که تو از می چو گل از پرده درآیی
از جام وصالت در و دیوار شود سرخ
ریزی به صنم خانه اگر رنگ تجلی
از خون برهمن رگ زنار شود سرخ
گردد می لعلی عرق از چهره آلت
از عکس تو در آینه زنگار شود سرخ
آید به نظر چون رگ گل تیر نگاهت
دل شد چو هدف تا لب سوفار شود سرخ
کاود قلمم کان بدخشان جگر را
از گوهر من روی خریدار شود سرخ
زین باده که من کرده ام از پرده دل صاف
بینید خدا را رخ اغیار شود سرخ
چون تیغ حزین بس که چکد از قلمت خون
روی ورق ساده چو گلزار شود سرخ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş