شمارهٔ ۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
باشد رگ هر برگ چمن دام هوس ها
رشک است به آزادی مرغان قفس ها
کوتاهی پرواز بود لازم هستی
پیچیده به بال و پر ما تار نفس ها
خفتیم درین مرحله تا قافله ها رفت
بیدار نگشتیم ز فریاد جرس ها
رحم است به مستی که ز میخانه برآید
در کشور عقل است به هر کوچه عسس ها
کم فیض بود دولت دونان که نگیرد
سرما زده کام دلی از شعله خس ها
گر آدمی از شهد شرهناک بپرهیز
وامانده زنبور رها کن به مگس ها
از منزل مقصود خبر باز نیامد
از بس که به صحرای طلب سوخت نفس ها
دنیاطلبان را نشود نفس دنی سیر
نشنیده قناعت سگ این هرزه مرس ها
این طرفه که نبود خبر از محمل لیلی
برداشت ز جا بادیه را شور جرس ها
فریاد حزین از نفس سینه خراشت
نشتر به رگ گل زدی آتش به قفس ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş