شمارهٔ ۳۲۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
فروزان چهره چون شمع آمدی دلها تسلی شد
شب روشن سوادان از خطت صبح تجلی شد
شنیدی شکوهام از شرم طاقت آب گردیدم
به حرفم گوش دادی بر زبانم لفظ معنی شد
به سویم گرم دیدی شبنم آسا از میان رفتم
به وصلم وعده دادی خاطر از دوری تسلی شد
صبا می کرد ازگلشن به مرغان قفس نقلی
دماغ آشفتگان را عطر گیسویت تمنی شد
نمودی حسن روزافزون بهشت نقد را دیدم
به فرقم سایه رحمت فکندی رشک طوبی شد
دل دیوانه میزد با خیال نرگست نقشی
ز شوخیهای مژگان تو داغ چشم لیلی شد
حزین کنج قفس بیهوده می باشد پرافشانی
به گیتی مایه آسایشم کوتاه بالی شد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş