شمارهٔ ۳۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
همسر بوالهوس مدان عاشق پاکباز را
زهر چش جفا مکن مشرب امتیاز را
سینه حریف چون شود آن مژه دراز را
دشنه شکسته در جگر چنگل شاهباز را
گر نبود قبول تو جنس کساد دین و دل
از چه به غمزه داده ای منصب ترکتاز را
تا ره هوش را زند رطل گران بیخودی
میکده کرشمه کن نرگس نیم باز را
زاهد حق پرست من منکر برهمن مشو
بی خبر از حقیقتی چاشنی مجاز را
عار ز سجده منت چیست خدای را بگو
چون ز ازل تو کرده ای ناصیه سا نیاز را
پرده هوش می درد نغمه دلکشت حزین
بند نقاب وا مکن خلوتیان راز را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş