شمارهٔ ۳۵۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
رخ تو رونق صبح بهار می شکند
کرشمه تو دل روزگار می شکند
غرور گریه دریا مدار مستی ما
پیاله بر سر ابر بهار می شکند
هلاک غمزه آن ترک می پرست شوم
که دشنه در جگر روزگار می شکند
به بزم وصل تو پیمانه را به سنگ زنم
که رنگ آل تو پشت خمار می شکند
حزین شکستی اگر آیدت شگفت مدار
که آسمان گهر آبدار می شکند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş