شمارهٔ ۳۷۳
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
گر به شوخی شرری در پر پروانه زدند
آتش عشق مرا در دل دیوانه زدند
وقت مستان تو خوش باد که در دیر مغان
باده با محتسب شهر حریفانه زدند
جگر خویش فشردند و به ساغر کردند
لاله سان سوختگان تو چو پیمانه زدند
دل ارباب وفا بر سر هم ریخته است
در حریمی که سر زلف تو را شانه زدند
واعظ افسانه چه حاصل که صبوحی زدگان
در توفیق به یک نعره مستانه زدند
حسن در جلوه گری جان جهانی را سوخت
آتش از پرتو این شمع به کاشانه زدند
آتشین چهره بتان را نبود پروایی
صد دهن خنده به جانبازی پروانه زدند
عاشقان را نبود از شجر طور کمی
شعله در جان و دل از جلوه جانانه زدند
شوخ چشمان دل فارغ نگذارند حزین
ز آشنا عشوه نگاهی ره بیگانه زدند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş