شمارهٔ ۳۹۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دل در خم زلف او سودای دگر دارد
با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد
با جذبه مشتاقی باشد دو جهان گامی
در دامن دل عاشق صحرای دگر دارد
صحرای طلب دارد در هر قدمی طوری
هر سنگ درین وادی موسای دگر دارد
گر عشق نهان بازد با خود عجبی نبود
در پرده دل مجنون لیلای دگر دارد
افلاک نگهبان عشق تو نمی باشد
این باده زورآور مینای دگر دارد
در مجلس ما یک کس هشیار نمی گردد
در جام مگر ساقی صهبای دگر دارد
پیداست حزین ما از دلق می آلودش
کاین رند خراباتی تقوای دگر دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş