شمارهٔ ۴۳۴
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
نگه رنگین تر از گل می کند رویی که او دارد
ز دل صد پرده نازک تر بود خویی که او دارد
سیه روز و دماغ آشفته و خاطرپریشانم
چنین می پرورد بخت مرا مویی که او دارد
رم وحشی نگاه او به وحشت داده آرامم
غبارم را به شور آورده آهویی که او دارد
جبین کعبه و دیر است بر خاک نیاز او
چه محراب است یارب طاق ابرویی که او دارد
ندارد گر نظر بر ما تغافل نیست کارافزا
نگه را می فریبد چشم جادویی که او دارد
نسیم پیرهن سر در گریبان دزدد از خجلت
به کنعان می فشاند آستین بویی که او دارد
حزین آشفته حالم آه از آن دامن فشانی ها
به طوفان می دهد خاک مرا کویی که او دارد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş