شمارهٔ ۴۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
تا شفقی کرده ای رخ نمکین را
گل عرق آلود شرم کرده جبین را
وحشت دلهای آرمیده عجب نیست
غمزه صید افکنت گشاده کمین را
کرده خرابات چشم باده پرستت
خاطر پاک هزار گوشه نشین را
عرش برین شد زمینکه رفعت کویت
قاعده بر هم زد آسمان و زمین را
من چه حریفم که ازتطاول زلفت
متقیان باختند ملت و دین را
دل نشود چون ز تاب رشک گزیده
مور خط افتاده آن لب شکرین را
در صف بزم تو نیست حاجت مطرب
زمزمه گرم است ناله های حزین را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş