شمارهٔ ۵۴۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
می کند دل در خم زلف تو زاری بیشتر
شب چو شد بیمار دارد بی قراری بیشتر
گرچه به می گردد از پرهیز هر دردی که هست
درد دین را می کند پرهیزگاری بیشتر
ابر دریا دل کند گل در گریبان خار را
ای خوش آن چشمی که دارد ذوق زاری بیشتر
ناز را عاشق نوازی هاست در خورد نیاز
هرکه را عجز است بیش امیدواری بیشتر
نقش شیطان سیرتش را سر نمی آید فرود
می کشد عزت طلب هر چند خواری بیشتر
هرکجا پستی ست افزون کشتزار خاک را
می کند دهقان رحمت آبیاری بیشتر
دور خط مستی فزای حسن خوبان شد حزین
می شود در نوبهاران میگساری بیشتر
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş