شمارهٔ ۵۵۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
با یار نیست دوری ما راکمی هنوز
در عشق محرمیم به نامحرمی هنوز
افشرده بود رنگ خزانم بهار را
خون می چکد ز ناصیه خرمی هنوز
با آن که گشته ام نمکستان خنده ات
نالد دهان زخم ز بی مرهمی هنوز
از جلوه تو محفل سوز است سینه ام
در دیده می تپد نگه ماتمی هنوز
افغان من فسانه خواب تغافل است
دارد اثر به ناله من همدمی هنوز
با آنکه از خدنگ تو چاک است سینه ام
چونگل نبرده راه به دل بی غمی هنوز
نم درجگر نمانده و چشم ترم حزین
از ابر نوبهار ندارد کمی هنوز
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş