شمارهٔ ۶۱۸
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
با یاد نرگست چو می ناب می زدم
پیمانه را به گوشه محراب می زدم
آن کبک مستم از می مشرب که عمرها
در چنگل عقاب شکر خواب می زدم
آن بلبلم که از اثر رنگ و بوی عشق
در خشک سال نغمه شاداب می زدم
بر سر چو شمع در غم آن حسن دل فروز
از داغ آتشین گل سیراب می زدم
بی مایه طاقتم سر دیدار یار داشت
دام کتان کمینگه مهتاب می زدم
کو ذوق گریه ای که ز هر تار موی خویش
طوفان دشنه در دل سیلاب می زدم
شب ها خیال روی تو چون بردیم ز هوش
از های های گریه به رخ آب می زدم
نازم فسون عشق که از دفتر فراق
فال وصال با دل بی تاب می زدم
آن خوش ترنمم که ز لخت جگر حزین
بر تار ناله ناخن مضراب می زدم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş