شمارهٔ ۶۳۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
سر تا قدم از خون جگر غیرت باغم
گلرنگ تر از لاله بود پنبه داغم
در میکده درد چو من نیست حریفی
جوشد ز لب خویش چو تبخاله ایاغم
دارم دلی آزرده تر از خاطر مجنون
آشفته تر از طره لیلی ست دماغم
تا شور جنون داشت دلم درد یکی بود
از عشق پرآشوبتر افتاد فراغم
سرگشتگیم برد ز ره راهنما را
صد خضر درین بادیه گم شد به سراغم
منقار بریدند ز مرغان چمن سیر
خاطر چه گشاید ز نوا سنجی زاغم
افزود حزین آتشم افسانه ناصح
چون لاله ازین باد برافروخت چراغم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş