شمارهٔ ۶۷۰
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بیا که با همه تن چشم انتظار توایم
چو نقش پا به به ره شوق خاکسار توایم
اساس صبر ز جور تو پایدارتر است
اگر چه سر برود بر سر قرار توایم
به بوسه ای لب ما موج خیز کوثر کن
که شعله در جگر از لعل آبدار توایم
نثار خاک رهت شد سر و پشیمانم
درین معامله از بس که شرمسار توایم
به کف پیاله نگیریم اگر فرشته دهد
دماغ ما نکشد می که در خمار توایم
چرا خموش نباشیم دور نرگس توست
چه سان به هوش نشینیم میگسار توایم
چه می کشی به فسون از حزین مست سخن
چرا خموش نباشیم رازدار توایم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş