شمارهٔ ۷۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
از ناله عاشق چه خبر بوالهوسی را
آری خبر از درد کسی نیست کسی را
هر خیره سری چاشنی درد نداند
از مایده عشق چه قسمت مگسی را
زخم دل نالان مرا چاره محال است
مرهم چه نهی سینه چاک جرسی را
شرمنده یک بوسه نیم زان لب جان بخش
هرگز نپذیرفت ز ما ملتمسی را
گلگشت چمن گر به زغن گشت مسلم
در بسته به ما داد محبت قفسی را
رفتند چو باد سحری خرده شناسان
چون گل به دعا می طلبم همنفسی را
با پرده گوشی نشود ساز خروشم
در خاک برم حسرت فریاد رسی را
با سفله سری همت آزاده ندارد
هرگز گل دستار نسازیم خسی را
رفته ست حزین از گرهت تا زده ای دم
حیف است غنیمت نشماری نفسی را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş