شمارهٔ ۷۸۶
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
من نه حریف وعده ام طاقت انتظار کو
تا به اجل سپارمش جان امیدوار کو
می رسی ای صبا اگر از سرکوی یار من
بویی از آن چمن چه شد برگی از آن بهار کو
در صف منکران کنم دعوی عشق و زنده ام
تلخی حرف حق چه شد آن همه گیر و دار کو
شکر که در حساب هم فارغم از تلافیت
دعوی دل به یک طرف داغ مرا شمار کو
ساقی سرگران من کشت مرا تغافلت
تلخی عیش تا به کی باده خوشگوار کو
خوش در توبه می زند ناصح بی خبر ولی
اشک ندامت ازکجا تهمت اختیارکو
چاره رنگ زرد من باده نمی کند حزین
نیست دلی که خون کنم دیده اشکبار کو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş