شمارهٔ ۷۹
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
دیدم صنمی های صلا کعبه نشین ها
بیعانه ببازید به یادش دل و دین ها
در عشق دل از کوثر و رضوان نگشاید
از دوست تسلی نتوان گشت به این ها
صید دلم افتاد به صحرای رمیدن
صیاد نگاهان بگشایید کمین ها
شد خاک سر سجده بر آن در قدم تو
بخرام که فرش است به راه تو جبین ها
آن کیست که در جلوه گهت رخش بتازد
کرده ست تهی غمزه بی باک تو زین ها
در کیش محبت هدف ناوک نازند
ابروی کماندار تو را چله نشین ها
زیر قلم توست حزین کشور معنی
این نقش ندارند خدیوان به نگین ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş