شمارهٔ ۸۳۲
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
چو چشم آینه حیرانم از جمال کسی
پری به شیشه دل دارم از خیال کسی
درین چمن به گل و لاله نازها دارم
که خون من چو حنا گشته پایمال کسی
نمی شود نکند جلوه حسن بی پروا
چه شد که آینه آب است از انفعال کسی
جهانیان پی رسوایی همند تمام
خدا کند که نپرسد کسی ز حال کسی
به ساغر دل آتش مزاج می ریزد
شراب شعله حل کرده رنگ آل کسی
فلک ز حلقه به گوشان امر ما گردد
به یک کرشمه ابروی چون هلال کسی
چه جلوه است که چون سایه کاینات حزین
فتاده در قدم نازنین نهال کسی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş