شمارهٔ ۸۷۷
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
حیران لقایی شدم امروزکه دانی
باقی به بقایی شدم امروز که دانی
یار آمد و جان گشت فدای قدم او
قربان وفایی شدم امروز که دانی
فیض نظر پیر خرابات بنازم
خاک کف پایی شدم امروز که دانی
زنگ تن از آیینه جان پاک زدودم
یعنی به صفایی شدم که امروز که دانی
بگرفت مرا از خود و خود را به عوض داد
ممنون عطایی شدم امروز که دانی
از شرک دویی ترک خودی کرد خلاصم
از خود به خدایی شدم امروز که دانی
کوته نظری حلقه بیرون درم داشت
محرم به سرایی شدم امروز که دانی
فقر شب هستی چو گدا دربدرم داشت
آسوده به جایی شدم امروز که دانی
از شیوه آن حسن خبردار نبودم
مفتون ادایی شدم امروز که دانی
هر پرده که نی راست حزین از دم نایی ست
بیخود به نوایی شدم امروز که دانی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş