شمارهٔ ۹۱
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
خامه فروهشته بود آیت تنزیل را
باز دمیدن گرفت صور سرافیل را
حجت ناطق منم کوری دعوی گران
تیغ زبانم گرفت خطه تخییل را
چون عرق افشان شود کلک گهر ریز من
با خوی خجلت بشو حاصل تحصیل را
کودک تی تی کنی قافیه سنجی بهل
چون به سخن بنگری صاحب انجیل را
جوهریانت مباد سخره گیتی کنند
در صف گوهر مکش مهره سجیل را
محفل طور است این شمع مزار تو چیست
جانب ایمن مبر بیهده قندیل را
شوق چو سیمرغ را بال گشاید بر اوج
در بر خفاش نه بال ابابیل را
صعوه مسکین کجا قله ی قاف ازکجا
پشه چه پهلو زند طنطنه پیل را
ذره چه شوخی کند با علم آفتاب
قطره هماورد نیست بارقه نیل را
چون لب داوود دل لحن زبور آورد
بر لب زنبور زن طعنه تنکیل را
پیش حزین از سخن عرض تجمل مکن
تحفه به خاقان مبر موزه و زنبیل را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş