شمارهٔ ۲ - داستان گاو و مسجد
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
یکی از اهل ورع گاوی را
جانب مسجد آدینه بخواند
که بیا همره من تا مسجد
گاو از دعوت عابد درماند
گفت با خود که شگفتی ست شگرف
هیچ عاقل سخن این گونه نراند
سنت و فرض به من فرمان نیست
گهر ذکر نیارم افشاند
نتوانم که دهم بانگ نماز
می نیارم ورقی قرآن خواند
نه امامت نه خطابت دانم
سخن از وعظ نیارم شنواند
گاو را هیچکس از مسجدیان
نه به منبر نه به محراب نشاند
از پی دعوتم این مرد خدای
بی سبب نیست که این مژده رساند
آب از چاه کشیدن دانم
زیر این بارگران باید ماند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş