شمارهٔ ۵۱ - تغزّل
ح حزین لاهیجی
0
Altın Yaprak
بحری ست محیط غم که در خون
یازد نفس شناوران را
چون بیضه شکسته صعوه عشق
پرواز عقاب شهپران را
آن غنچه دهان که شرم لعلش
بر بسته زبان سخنوران را
آورده به جوش خون حسرت
عناب تو بسته شکران را
مژگان کجت لوای قامت
خم ساخته تیغ جوهران را
بسته ست نگاهت از کسادی
بازارچه ستمگران را
خامش نشود زبان ز شکرت
چون خامه بریده حنجران را
هر پاره دل ز تاب مهرت
اخگر شده سینه مجمران را
چون گل زده چاک فرقت تو
جیب و بغل سمن بران را
صهبای حیات بخشد از نطق
یاقوت تو روح سروران را
یاد مژه جگر فشارت
چنگال شکسته اژدران را
دست از دامان کبریایت
افتاده قصیر قیصران را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş