بخش ۱۴ - در فسونسازی شهزاده به معلم به جهت دلداری درویش
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
شاه چون در گدا نظر می کرد
مهر او در دلش اثر می کرد
خواست تا پیش خویش خواند
گفت درویش پیش من خواند
کس نگوید به غیر من سیقش
ننویسد کس دگر ورقش
هر که بر حرف او نهد انگشت
کنم انگشت او برون از مشت
هر که بر لوح او رقم سازد
تیغ من دست او قلم سازد
بعد از این گفتگو به پیشش خواند
ساخت تقریب نزد خویشش خواند
بهر تعلیم چون تکلم کرد
عاشق از شوق دست و پا گم کرد
دال می گفت و او الف می خواست
که یکی بود پیش او کج و راست
شاه زان هیچ برنمی آشفت
نرم نرمک به او سبق می گفت
شاه درویش دوست می باید
تا از او عالمی بیاساید
خاصه شاهان ملک دین یعنی
پادشاهان صورت و معنی
آه از این کافران سنگین دل
که بلای دلند مسکین دل
هر زمان فتنه ای برانگیزند
بی گنه خون عاشقان ریزند
هر نفس آتشی برافروزند
بی سبب جان بی دلان سوزند
شهسواران عرصه جان ها
آفت عقل ها و ایمان ها
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş