شمارهٔ ۱۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
یار ما هرگز نیازارد دل اغیار را
گل سراسر آتشست اما نسوزد خار را
دیگر از بی طاقتی خواهم گریبان چاک زد
چند پوشم سینه ریش و دل افگار را
بر من آزرده رحمی کن خدا را ای طبیب
مرهمی نه کز دلم بیرون برد آزار را
باغ حسنت تازه شد از دیده گریان من
چشم من آب دگر داد آن گل رخسار را
روز هجر از خاطرم اندیشه وصلت نرفت
آرزوی صحت از دل کی رود بیمار را
حال خود گفتی بگو بسیار و اندک هرچه هست
صبر اندک را بگویم یا غم بسیار را
دیدن دیدار جانان دولتی باشد عظیم
از خدا خواهد هلالی دولت دیدار را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş