شمارهٔ ۱۱۰
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
تا کی آن شوخ نظر بر دگری اندازد
کاشکی جانب ما هم نظری اندازد
آه از آن خنجر مژگان که بهر چشم زدن
چاکها در دل خونین جگری اندازد
بخت بد گر نرساند خبر وصل ترا
باری از مرگ رقیبان خبری اندازد
ای خوش آن عاشق پر ذوق که از غایت شوق
دست در گردن زرین کمری اندازد
سر گرانست هلالی قدح باده بیار
تا شود مست و بپای تو سری اندازد
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş