شمارهٔ ۱۳۲
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
جان من بهر تو از جان بدنی ساخته اند
بر وی از رشته جان پیرهنی ساخته اند
بر گلت سبزه عنبرشکنی ساخته اند
از گل و سبزه عجایب چمنی ساخته اند
تن سیمین تو نازک دل سنگین تو سخت
بوالعجب سنگدل و سیم تنی ساخته اند
الله الله چه توان گفت رخ و زلف ترا
گوییا از گل و سنبل چمنی ساخته اند
خوش بخند ای گل بستان لطافت که ترا
بر گل از غنچه خندان دهنی ساخته اند
من که باشم که تو گویی سخن همچو منی
مردم از بهر دل من سخنی ساخته اند
می کنم کوه غم از حسرت شیرین دهنان
از من این سنگدلان کوهکنی ساخته اند
بعد ازین راز هلالی نتوان داشت نهان
که بهر خلوت از آن انجمنی ساخته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş