شمارهٔ ۱۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
یک دو روزی می گذارد یار من تنها مرا
وه که هجران می کشد امروز یا فردا مرا
شهر دلگیرست تا آهنک صحرا کرد یار
میروم شاید که بگشاید دل از صحرا مرا
یار آنجا و من این جا وه چه باشد گر فلک
یار را این جا رساند یا برد آنجا مرا
ناله کمتر کن دلا پیش سگانش بعد ازین
چند سازی در میان مردمان رسوا مرا
غیر بدنامی ندارم سودی از سودای عشق
مایه بازار رسواییست این سودا مرا
می کشم گفتی هلالی را باستغنا و ناز
آری آری می کشد آن ناز و استغنا مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş