شمارهٔ ۲۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
هست آرزوی کشتن آن تند خو مرا
گر او نکشت می کشد این آرزو مرا
جان من از جدایی آن مه بلب رسید
ای وای گر فلک نرساند باو مرا
با ذوق جستجوی تو آسوده خاطرم
آسودگی مباد ازین جستجو مرا
ننگست عاشقان جهان را ز نام من
عاشق مگوی هر چه توانی بگو مرا
گفتی که آبروی هلالی سرشک اوست
رسوای خلق میکند این آب رو مرا
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş