شمارهٔ ۲۱۳
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
ترک یاری کردی از وصل تو یاران را چه حظ
دشمن احباب گشتی دوستداران را چه حظ
چون ندارد وعده وصل تو امکان وفا
غیر داغ انتظار امیدواران را چه حظ
چشم من کز گریه نابیناست چون بیند رخت
از تماشای چمن ابر بهاران را چه حظ
درد بی درمان خوبان چون نمی گیرد قرار
دردمندان را چه حاصل بیقراران را چه حظ
آن سوار از خاک ما تا کی برانگیزد غبار
از غبار انگیختن یارب سواران را چه حظ
میدهد خاک رهش خاصیت آب حیات
ور نه زین گرد مذلت خاکساران را چه حظ
یارب از قتل هلالی چیست مقصود بتان
از هلاک عندلیبان گلعذاران را چه حظ
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş