شمارهٔ ۲۱۳
م محتشم کاشانی
0
Altın Yaprak
بهترین طاقی که زیر طاق گردون بسته اند
بر فراز منظر آن چشم میگون بسته اند
حیرتی دارم که بنایان شیرین کار صنع
بیستون طاق دو ابروی تو را چون بسته اند
از ازل تا حال گویی نخل بندان قدت
کرده اند انگیز تا این نخل موزون بسته اند
جذبه دل برده شیرین را به کوه بیستون
مردم ظاهر نگر تهمت به گلگون بسته اند
از سگان لیلیم حیران که در اطراف حی
با وجود آشنایی راه مجنون بسته اند
مژده مجنون را که امشب محرمان بر راحله
محمل لیلی به قصد سیر هامون بسته اند
کرده اند از وعده وصل آن دو لعل دلگشا
پرنمک در کار تا از زخم ما خون بسته اند
زیر این خون بسته مژگان مردم چشم ترم
از خس و خاشاک پل بر روی جیحون بسته اند
حاجیان خلوت دل با خیال او مرا
دردرون جا داده اند و در ز بیرون بسته اند
ترک خدمت چو نتوان کین بنده پرور خسروان
پای ما درپایه چتر همایون بسته اند
تا ز محرومی به خوابش هم نبینم محتشم
خواب بر چشمم دو چشم او به افسون بسته اند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş