شمارهٔ ۲۲۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
عجب شکسته دل و زار و ناتوان شده ام
چنان که هجر تو می خواست آنچنان شده ام
تو آفتابی و من ذره ترک مهر مکن
که در هوای توام گر بر آسمان شده ام
به گفت وگوی تو افسانه گشته ام همه جا
به جست وجوی تو آواره جهان شده ام
خدای را دگر ای باد سوی من مگذر
که من به کوی کسی خاک آستان شده ام
چه گویم از تن بیمار و کنج محنت خویش
به تنگنای لحد مشت استخوان شده ام
دلم ز شادی عالم گرفته است ولی
غمی که از تو رسیده است شادمان شده ام
از آن شده است هلالی دلم شکاف شکاف
که ناوک غم و اندوه را نشان شده ام
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş