شمارهٔ ۲۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
بچه نسبت کنم آن سرو قد دلجو را
هر چه گویم به از آنست چه گویم او را
مشنو از بهر خدا در حق من قول رقیب
که نکو نیست شنیدن خبر بد گو را
آنکه بد خوی مرا داد چنان روی نکو
کاشکی خوی نکوهم دهد آن بد خو را
تیغ بر من چه زنی حیف که همچون تو کسی
بهر آزار سگی رنجه کند بازو را
چشمت آهوست نظر سوی رقیبان مفگن
پند بشنو بسگان رام مکن آهو را
بسکه دارم المی بر دل از آزردن او
شب همه شب به خس و خار نهم پهلو را
چون هلالی صفت روی نکو گویم و بس
که بسی معتقدم این صفت نیکو را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş