شمارهٔ ۲۸۵
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
ای سگ آن سر کو ما و تو یاران همیم
خاک پاییم بهر جا که روی در قدمیم
یار ما نیست ستمگار و جفا پیشه ولی
ما ز بخت بد خود قابل جور و ستمیم
هیچ کس نیست که او را بجهان نیست غمی
ما که بی قید جهانیم گرفتار غمیم
بیش و کم هر چه بما میرسد از غیب نکوست
تو مپندار که ما در طلب بیش و کمیم
آمدیم از عدم از ما اگرت هست ملال
باز ما را بنگر ساکن کوی عدمیم
از در خویش مران همچو هلالی ما را
حرمتی دار که ما ساکن بیت الحرمیم
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş