شمارهٔ ۳۲۳
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
مسلمانان مرا جان خواهد آمد از الم بیرون
که می آید هلال ابروی من از خانه کم بیرون
بر آن در انتظاری می برم با آنکه می دانم
که شاهان بهر درویشان نیایند از حرم بیرون
مرا این دم تو خواهی کشت یا هجران دم دیگر
بهر تقدیر جانم خواهد آمد دم بدم بیرون
ز بهر گریه پنهانی در از اغیار بر بستم
ولی دیوار داد از جانب همسایه نم بیرون
نه اشکست این که موج انگیخت خوناب دل از چشمم
نه آهست این که جان از خانه تن زد علم بیرون
اگر اهل عدم دانند محنت های عشقت را
ز بیم عاشقی هرگز نیایند از عدم بیرون
هلالی گر رسی روزی بطرف کعبه کویش
قدم از سر کن آنجا و منه دیگر قدم بیرون
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş