شمارهٔ ۳۴۴
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
بیا تا نقد جان را برفشانم در هوای تو
بنه پا بر سرم تا سر نهم بر خاک پای تو
معاذالله مرا در دادن جان نیست تقصیری
نه یک جان بلکه گر صد جان بود سازم فدای تو
مرا تا مبتلا کردی اسیر صد بلا کردی
که یارب هیچکس هرگز نگردد مبتلای تو
تو ای نازک دل آخر با جفا آزرده می گردی
مبادا آنکه باشد آه سردی در قفای تو
ازان لب جان مده کس را وگر خواهی که جان بخشی
مرا باری که من جان داده ام عمری برای تو
مکن اظهار شکر از شیوه مهر و وفای من
که اینها نیست هرگز در خور جور و جفای تو
هلالی را بشمشیر تغافل بی گنه کشتی
گناه خود نمی داند تو دانی و خدای تو
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş