شمارهٔ ۴۱۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی
چه شد که ناگه اگر بگذری نظر نکنی
رسید جان بلبم چون زیم اگر نرسی
هلاک یک نظرم چون کنم اگر نکنی
چو ماه عید بسالی اگر شوی طالع
روی همان دم و با من شبی سحر نکنی
ز باده بی خبرم ساختی و می ترسم
که چون روی بحریفان مرا خبر نکنی
شد از جفای تو ملک دلم خراب و هنوز
درین غمم که ازین هم خراب تر نکنی
جفا که با من دل خسته می کنی سهلست
غرض وفاست که با مردم دگر نکنی
هلالی این همه حیران چشم یار مشو
چه حالتست که هیچ از بلا حذر نکنی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş