شمارهٔ ۸۱
ه هلالی جغتایی
0
Altın Yaprak
یا تمنای وصال تو مرا خواهد کشت
یا تماشای جمال تو مرا خواهد کشت
باز در جلوه ناز آمده ای همچو نهال
جلوه ناز نهال تو مرا خواهد کشت
روز وصلست تو در کشتن من تیغ مکش
که شب هجر خیال تو مرا خواهد کشت
چند پرسی که ترا زار کشم یا نکشم
جهد کن ور نه خیال تو مرا خواهد کشت
شاه من تا بکی این سر کشی و حشمت و ناز
وه که این جاه و جلال تو مرا خواهد کشت
گم شدی باز هلالی بخیال دهنش
این خیالات محال تو مرا خواهد کشت
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş