شمارهٔ ۱۶۹
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
بر کف ماه نیکوان جام چو آفتاب بین
نرگس نیم مست او گشته ز می خراب بین
می ز گلاب عارضش گشته چو گل به رنگ می
مجلس عاشقان او پر ز گل و گلاب بین
جام ز دیده ساختم اشک چو باده اندر او
یار معاشر مرا جام نگر شراب بین
تا مگر از عقیق لب رنگ دهد شراب را
پیش لبش گشاده لب جام شراب ناب بین
حلقه و پیچ و تاب آن زلف پر از شکن نگر
مستی و شرم و ناز آن نرگس نیم خواب بین
من چو سؤال بوسه ای کردم از آن لب و دهن
گفت برو زنخ مزن بهر خدا جواب بین
بر سر و روی مهوشش بند دل همام را
از سر زلف سرکشش حلقه و پیچ و تاب بین
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş