شمارهٔ ۱۹۷
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
کیست کاین فتنه نشاند که تو می آغازی
کیست بر روی زمین کش تو نمی اندازی
نیست در جمله جهان مثل تو صاحب حسنی
چشم را گوی که زو دیده ام این غمازی
پیش از آن کز غم تو خانه بپردازد دل
خوش بود گر نفسی با دل من پردازی
همچو نایم به دم و ناله بسی داشته اند
چه بود نیز چو چنگم نفسی بنوازی
گر شود جمله جهان خصم مپندار که دست
دارم از دامنت ای دوست به بازی بازی
ذره ای کم نکنم در هوست هیچ عیار
گر صدم بار چو زر در غم خود بگدازی
نازنینی و شد اندر سر ناز تو همام
شد حقیقت که بدان روی نکو می نازی
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş