شمارهٔ ۸۰
ه همام تبریزی
0
Altın Yaprak
اهل دل در هوس عشق تو سرگردانند
زاهدان شیوۀ این طایفه کمتر دانند
ذوق آموختنی نیست که آن وجدانی ست
عقلا جمله در این کار فرو می مانند
این چنین مست که ماییم ز خم خانه دوست
همه خواهند که باشند ولی نتوانند
بت پرستان رخت طایفه توحیدند
مست و دیوانه عشق تو خردمندانند
آفتابی تو و اصحاب ملاحت انجم
در حضورت همه از دیده ما پنهانند
هر یکی را سخنی در صفت منظوری ست
وصف روی تو که داند که همه حیرانند
مجلس افروز بهشت است جمال خوبان
نی چنان دان به حقیقت که بهشت ایشانند
هست صاحب نظران را هوسی با گل و سرو
کاندکی هردو به رخسار و قدت می مانند
گرمی از ذکر تو یابند نه از شعر همام
در سماعی که غزل های ورا می خوانند
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş