شمارهٔ ۱۸۸
ح حسین خوارزمی
0
Altın Yaprak
ای سر کویت بلای روضه رضوان من
درد روح افزای عشقت راحت و درمان من
تا مرا با چون تو جانان آشنایی دست داد
گشت از غیر تو بیگانه ز غیرت جان من
شاهد معنی چو از جلباب صورت رخ نمود
نیست از غیر تو آگه جان معنی دان من
تا شدم مرآة عشق و عشق بر من جلوه کرد
من شدم حیران او و عالمی حیران من
من کیم ای عشق مطلق بنده فرمان تو
تو که باشی مر مرا سلطان من سلطان من
گر کنم اندیشه وصلت تویی اندیشه ام
ور بنالم از فراقت هم تویی افغان من
ساختم از سر قدم غواص دریاها شدم
گوهری چون تو برآمد ناگه از عمان من
غمزه ات ای عشق چون هردم کند غمازیی
آشکارا چون نگردد حالت پنهان من
آن من گردد سعادت ها که در کونین هست
گر حسین خسته را گویی که او هست آن من
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş