شمارهٔ ۲۵۷
ح حسین خوارزمی
0
Hoja de Oro
قد رعنا رخ زیبا لب شیرین داری
قصد غارتگری عقل و دل و دین داری
حسن صورت نشود جمع به لطف سیرت
نازنینا تو هم آن داری و هم این داری
جان من خسته بدان غمزه فتان کردی
دل من بسته در آن طره پر چین داری
تو مسیحای همه خسته دلانی لیکن
کشتن عاشق سودا زده آیین داری
بر رخت قطره خوی یا به رخ گل ژاله است
یا که بر صفحه مه کوکب پروین داری
چاره درد من خسته شناسی لیکن
آنقدر هست که قصد من مسکین داری
همچو دلدار تو یاری به جهان نیست حسین
دیده بگشای تو هم چشم جهان بین داری
Añadir una traducción de este poema ·
Puntúa este poema
Todavía sin puntuar
Comentarios
Necesitas iniciar sesión para comentar.
EntrarEste poema aún no tiene comentarios. Sé el primero.