بخش ۱۶ - در بیان معرفت دل گوید
ا امیر حسینی هروی
0
Altın Yaprak
دل چه باشد مخزن اسرار حق
خلوت جان بر سر بازار حق
دل امین بارگاه محرمیست
دل اساس کارگاه آدمیست
دل پذیرفت آنچه عالم برنیافت
دل بدانست آنچه عرش اندر نیافت
بلبل جان را بباغ او نشست
شاهباز معرفت او را بدست
روح قدسی همنشین و در برش
عقل کل خود پاسبانی بر سرش
وصف شیطانی و روحانی در اوست
ملک روحانی و جسمانی در اوست
زورق روحست در آب حیات
سیر او در قعر دریای صفات
گاه انس و گاه قرب و گاه عین
چون فلک گردنده بین الاصبعین
حق نظرها دارد اندر کوی دل
نی بهرچوگان درآید گوی دل
آنکه بر پهلوی چپ خوانی دلش
آن نه دل باشد ولیکن منزلش
در میان نفس و جانش مستقر
آن یکی چون مادر و دیگر پدر
روح تو آبست و نفست همچو خاک
زین دو جوهر زاید این فرزند پاک
سوی هر دو روز وشب گردان بود
نام او قلب از برای آن بود
چون بهر دو جانبش فرماندهیست
در وجودش مسند شاهنشهیست
هرکه او غواص دریای دلست
صدهزاران در معنی حاصلست
گر تو را معنی دل حاصل شود
آن زمان دل در وجودت دل شود
ور در این معنی نداری دسترس
دل مخوانش خانه دیواست و بس
طالبی کاین راه پنهان باز یافت
گوهر کان را در این کان بازیافت
آسمان دل چو آمد دروجود
آفتاب جان در آن تابان نمود
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş