زین گریبان هر که سر برمی زند هر زمان صد حج اکبر میزند از بیابان هوا احرام گیر پس طواف کعبه اسلام گیر…
ای گرامی گوهر عالی نسب دانش آموز و شناسایی طلب رهنمایانی که بینا بوده اند هم بدانش راه حق پیموده اند…
چون مسافر گشتی اندر راه دین صدق باشد مرکب و رهبر یقین باز کن چشم خرد را پیش و پس عقل فرزانه تورا استاد بس…
چون بوحدت درگذشتی از دویی عارف اسرار توحیدش تویی کس نداند شرح حال معرفت عاجزی آمد کمال معرفت…
چون تو نفس خویش را بشناختی مرکب معنی به صحرا تاختی ای ندانسته ز غفلت پیش و پس با تو زین معنی همین نامست و بس…
از مقام سرکشی بیرون برش ماراماره است میزن بر سرش نفس بد فرمای از آنجا چون گذشت در طریق بندگی لوامه گشت…
دل چه باشد مخزن اسرار حق خلوت جان بر سر بازار حق دل امین بارگاه محرمیست دل اساس کارگاه آدمیست…
شمع جان را در لگن پنهان نهاد قفل این گنجینه را نتوان گشاد جان به امر ایزد آمد در وجود در عبارت بیش از این فرمان نبود…
ای ز نور عقل گشته بهره مند در همه عالم بدانش سربلند در ولایت خطبه ها بر نام تست این همه دانه برای دام تست…
چون تو رو از غیر حق برتافتی نقد اسرار توکل یافتی این بنارا هرکه میخواهد ثبات مرده باید بود او را در حیات…
باز طبعم را هوای دیگر است بلبل جان را نوای دیگر است باز شهباز دلم پرواز کرد تا چه رسم است اینکه یار آغاز کرد…
رفت ادهم در یکی دیر کهن راهبی دید آشنای این سخن امتحان کردش که ای سرگشته مرد پایبند این چنین جایت که کرد…
از رضا خود نیست بهتر منزلی گوی این بیامد هر دلی اختیار خود بنه باری نخست پس رضا اندر میان بربند چست…
عاشقی در موج دریایی فتاد عاقلی از ساحلش آواز داد گفتش ای مسکین برون آرم تو را یا چنین سرگشته بگذارم تو را…
از حجاب نفس ظلمانی برآی تا شوی شایسته قرب خدای آفتاب از آسمان پیدا نمود چشم نابینا نمی بیند چه سود…
15 / 37 gösteriliyor