بخش ۲۰ - حکایت ابراهیم علیه الرحمة باراهب
ا امیر حسینی هروی
0
Altın Yaprak
رفت ادهم در یکی دیر کهن
راهبی دید آشنای این سخن
امتحان کردش که ای سرگشته مرد
پایبند این چنین جایت که کرد
گر در این دیر کهن منزل کنی
پوشش و خور از کجا حاصل کنی
راهبش گفت این سخن از من خطاست
از خدا پرس اینکه روزی ده خداست
بندگان سر بر خط فرمان نهند
پوشش و خورشان خداوندان دهند
این گره بگشا اگر پیوند تست
زانکه پنداری توکل بند تست
رهروی بر هر گلی صد خارکش
امتحان کردن خدا را نیست خوش
بنده باش و هرچه آید رد مکن
جز رضا دادن طریق خود مکن
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş