شمارهٔ ۲
ا ایرج میرزا
0
Altın Yaprak
روزگار آسوده دارد مردم آزاده را
زحمت سندان نمی آید در بگشاده را
از سر من عشق کی بیرون رود مانند خلق
چون کنم دور از خود این هم زاده آزاده را
خوش نمی آید به گوشم جز حدیث کودکان
اصلا اندر قلب تأثیری ست حرف ساده را
من سر از بهر نثار مقدمت دارم به دوش
چند پنهان سازم امر پیش پا افتاده را
ای که امشب باده ای با ساده خوردی در وثاق
نوش جانت باد من بی ساده خوردم باده را
خان و مان بر دوش خواهی شد تو هم آخر چو ما
رو خبر کن از من آن اسباب عیش آماده را
هر چه خواهد چرخ با من کج بتابد گو بتاب
من هم اینجا دارم آخر آیت الله زاده را
Bu şiiri puanla
Henüz puan verilmemiş